☂♥دنیای من♥☂

☂♥کلبه کوچک من♥☂

تا تو بودي در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروي چشم خود چشمي غزلخوان داشتم

حال اگرچه هيچ نذري عهده دارِ وصل نيست
يك زمان پيشآمدي بودم كه امكان داشتم

ماجراهايي كه با من زير باران داشتي
شعر اگر مي شد قريب پنج ديوان داشتم

بعد تو بيش از همه فكرم به اين مشغول بود
من چه چيزي كمتر از آن نارفيقان داشتم

ساده از "من بي تو مي ميرم" گذشتي خوبِ من
من به اين يك جمله ي خود سخت ايمان داشتم

لحظه ي تشييع من از دور بويت مي رسيد
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم

 

 

كاظم بهمني

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:12 توسط ☂♥ム乃乃ム丂♥☂|


آخرين مطالب
» به لطف عشق . . .
» نشد . . .
» با شما همه چیز زیباتر است . . .
» من را ببخش . . .
» شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت . . .
» به عشق من به دستانت شک کن . . .
» 
» لحظه‌های تو بی من چطور می‌گذرد؟ . . .
» راستش را بخواهید، ما هیچ نیستیم . . .
» خدای شکر که این عمر جاودانی نیست . . .

 Design By : Pichak